خانه / درباره خواب روشن / آیا خواب روشن واقعی ست؟
  • آیا خواب روشن واقعی ست؟

    برخی با استناد به فکرآزمونِ مغز در خمره نتیجه گیری می کنند که جهان و تمام آنچه که تجربه می کنیم غیر واقعی ست و از این نظر هیچ تفاوت بین خواب و بیداری نیست.

  • درباره تندارها، منِ رویا و شگرد آیینه

    آنچه که در ادامه می خوانید، گفتگویی ست بین استفان لابرج و پاول تولای. هر دو از اساتید دانشگاه و پیشگامان خواب روشن هستند.

  • پیر پارسی یا گوروی هندی یا قطب دو عالم؟

    یکی از موضوعاتی که حافظ و عطار در اشعار خود فراوان به آن پرداخته اند، موضوع استاد است که در نوشته های آنها با عنوان پیر یا راهبر یاد شده.

  • رازور کیست و رازوری چیست؟

    رازوری یعنی نگاه کردن به جهان و کیهان و گیتی چنانکه به یک راز. کسی که چنین نگاهی به دنیا دارد، از یک طرف می داند که ای بسا نتواند چیستان آن را حل کند و از طرف دیگر شوق حل کردنش را دارد.

  • استرس و نگرانی در خواب

    استرس و نگرانی دو عامل مهم بی خوابی های شبانه هستند. این دو حتی بر محتوای رویا هم اثر می گذارند و غالبا رویابین را از دیدن رویای آگاهانه باز می دارند.

  • رویا با چشم های باز

    چرا در هنگام خوابیدن چشم ها را می بندیم؟

آیا خواب روشن واقعی ست؟

آیا خواب روشن واقعی ست؟

رویداد بیداری و رویداد رویا چه هستند؟

رَخا چیست؟

فکر آزمونِ شاهد و شاموت

چطور و با چه سنجه ای می توان ادعای کسانی که خود را صاحب کرامت می دانند یا ادعای دیدن یا تجربه پدیده های فراطبیعی دارند ارزیابی نمود؟

برخی با استناد به فکرآزمونِ مغز در خمره نتیجه گیری می کنند که جهان و تمام آنچه که تجربه می کنیم غیر واقعی ست و از این نظر هیچ تفاوت بین خواب و بیداری نیست. در هر صورت مشغول تجربه ی چیزی هستیم که در واقعیت وجود ندارد و همه آنچه که تجربه می کنیم در مغز روی می دهد.

استدلال مغز در خمره یک “فکر آزمون” در فلسفه ذهن است: فرض کنیم کسی مغز ما را برداشته و درون خمره ای قرار دهد. سپس با استفاده از دستگاههای پیشرفته از مرگ آن جلوگیری کند و با استفاده از سایر دستگاهها جاهای گوناگون مغز را برانگیزد و همه دریافت های حسی را که یک فرد زنده ممکن است داشته باشد، به آن القا نماید (دریافت های دیداری، شنیداری، بویایی، چشایی، لمسی، حرکتی و…). در این حالت ما همچنان می پنداریم که زنده هستیم و داریم به زندگی خود ادامه می دهیم (دقیقا مانند یک آدم عادی) در حالی که در واقعیت؛ مغزی در داخل ظرف ویژه هستیم. این مشابه فکرآزمونِ دکارت به نام شیطان فریبکار است. با سوژه چنین فکر آزمون هایی تاکنون رمان های تخیلی و چند فیلم سینمایی ساخته شده اند از جمله سه گانه مشهور ماتریکس.

اگر فرض کنیم مغز درون خمره به هیچ روی نداند درون خمره است و به خود بگوید که جهان او (جهانی که در حال درکش هست، جهانی که به وسیله آن دستگاهها که به مغز وصل شده اند تجربه اش می کند) غیر واقعی ست و در جهانی رویایی سیر می کند، نتیجه گیری اش اشتباه است. در این حالت او هیچ تصوری از جهان بیرون ندارد بلکه جهان برای او همان است که تجربه می کند. او در دنیای خمره ای خود حتی خواب هم می بیند و تنها زمانی می تواند از ناراست بودن جهان حرف بزند که بر خمره و مغز خود احاطه داشته باشد (چیزی که در این فکرآزمون به نظر غیر ممکن می رسد). 

بنابراین نمی توان با فرض بالا از این فکرآزمون نتیجه گرفت که جهان ناراست است اما می توان نتیجه گرفت که جهان ممکن است ناراست (غیرواقعی) باشد.

آیا  هر رخدادی بدون من وجود خواهد داشت. یا به مغز من وابسته است؟ آیا می توان آنچه را که وجودش به وجود من و شما بسته نیست، واقعی نامید؟

فکرآزمونِ شاهد و شاموت:  یک نفر از دور به درخت گردوی بسیار بزرگی نگاه می کند. نام او شاهد است. شاهد شاخ و برگ درخت و تنه ی قطور آن را به روشنی می بیند. نسیمی آرام می وزد و شاخه های درخت همراه وزش نسیم تکان می خورند. او صدای شاخ و برگ درخت را که در نسیم تکان می خورند می شنود. همزمان کلاغی را می بیند که پرواز کنان از راه می رسد و روی یکی از شاخه های درخت می نشیند. “آن بیرون” چیزهایی “روی داده اند”: وزیدن نسیم، صدای آن و لمس آن بر بدن، تکان خوردن درخت، خودِ درخت، کلاغ و پرواز آن و… . همه ی اینها را رویداد بیداری می نامیم: شاهد بیدار است و چیزی را که روی می دهد دریافت می کند.

در رویداد بیداری، حس ها که شامل همان حواس پنجگانه و چهار حس دیگر هستند اطلاعاتی از جهان بیرون دریافت کرده و شاهد بر اساس آنها می داند به چه چیزی نگاه می کند یا چه چیزی را حس می کند.

اما اگر شاهد نباشد، آیا همه اینها خواهند بود؟

اگر دقیقا در جای شاهد انسان دیگری باشد، کم و بیش آنچه را او دیده و شنیده و حس کرده ، می بیند و می شنود و حس می کند. رویداد بیداری یا درکی که انسان از پیرامون خود دارد کم و بیش با سایر انسانها مشابه است.

اما اگر هیچ انسانی در آن دور و بر نباشد، آیا این رویدادها رخ می دهند؟

فرض کنیم باشنده دیگری به جای شاهد ایستاده که دریافت های حسی او مانند انسان نیست. نام این باشنده شاموت است. شاموت نه می تواند ببیند نه بشنود و نه چیزی چون انسان حس کند.  او  برای کنش و واکنش با پیرامون خود یک سری امواج می فرستد و از بازخورد این امواج، شتاب و زاویه بازگشت آنها متوجه می شود که رویدادهایی در حال وقوع هستند (حرکت کلاغ، تکان خوردن درخت و …). اما درک شاموت به هیچ روی درک انسانی نیست چون دریافت های حسی مانند انسان ندارد. آنچه او از پیرامون خود دریافت می کند تنها یک سری امواج پرتوان یا کم توان هستند و  بر پایه شدت یا ضعف این امواج واکنش نشان می دهد. این را رویدادِ بیداریِ شاموت می نامیم: او بیدار است و آنچه را که روی می دهد درک می کند.

شاموت نمی داند کلاغ یا درخت یا نسیم چه هستند. اگر همه ی دانستنی های شاهد درباره کلاغ به او منتقل شوند، باز نخواهد دانست کلاغ چیست چون ابزاری برای درک یا مشاهده آن ندارد. شاهد هم نمی داند که او کلاغ را چطور درک می کند چون ابزاری مانند او برای درک پیرامون خود ندارد. بنابراین به نظر می رسد که شاهد و شاموت در برابر یک رویداد دو درک ناهمسان دارند. این دو رویداد را رویداد بیداریِ انسانی و رویداد بیداری شاموتی می نامیم.

کدام یک از این دو می تواند ادعا کند که آنچه درک می کند روی داده است؟ کدام واقعه واقعی تر از آن یکی ست؟

رویدادی واقع شده که این رویداد از نگاه انسان و برای انسان آشنا و از نگاه شاموت و برای شاموت هم آشناست.

پیامد نخست: آن بیرون رویدادهایی واقع می شوند و این رویدادها ربطی به دریافت های حسی انسان ندارند. این ها را تنها “رویداد” می نامیم.

پیامد دوم: رویدادِ بیداری عبارت است از دریافت های حسیِ باشنده ای که با آن رویداد مواجه می شود.

یکبار دیگر به آن رویداد نگاه کنیم: زمانی که درخت گردو یا کلاغ را می بینیم، از کجا می دانیم که این درخت گردو و آن کلاغ است؟ چرا مطمئنیم که اشتباه نمی کنیم؟ چون از پیش، کلاغ و درخت را می شناسیم. پیش تر به ما گفته شده (آموزش، تربیت، اجتماع، فرهنگ) که آنچه در محدوده بینایی خود می بینیم، چه نام دارد و چه معنی می دهد. خاطره ای قبلی از آن داریم. بنابراین پیامد دوم را می توان اینگونه تکمیل کرد:

پیامد دوم: رویدادِ بیداری عبارت است از دریافت های حسیِ باشنده ای که با آن رویداد مواجه می شود و همزمان تفسیر آنها.

این اولین سنجه ی استوار برای شناخت واقعیت از توهم و وهم و خرافه است. در رویداد بیداری اطلاعات جهان خارج با آنچه که از این داده های اطلاعاتی در درون ذخیره شده اند برهمکنش داشته و به درک دنیا می انجامد.

حالا فرض کنیم که شاهد خوابیده و دارد خواب می بیند. (رویای معمول و نه خواب روشن). در رویای معمولی نمی دانیم که داریم خواب می بینیم. فکر می کنیم همه آنچه که روی می دهد واقعی ست. شاهد، در لحظه ای که خواب می بیند، نمی داند که دارد خواب می بیند. پس تر که بیدار شود می فهمد که داشته خواب می دیده. اما فعلا از پس تر، از دریافت های پس از بیداری صحبت نمی کنیم بلکه از لحظه ای که شاهد در حال خواب دیدن است. او در این لحظه نمی داند که در بستر خوابیده. بنابراین هر چه که حس می کند، به عنوان رویداد می انگارد: چیزی که واقع می شود. به چنین رویدادی، رویدادِ رویا می گوییم.

اما مسئله اینجاست که او تقریبا هیچ دریافت حسی از دنیای بیرون ندارد!

اطلاعات بیرونی تنها در بیداری و در تعامل با دنیای بیداری و از راه حس ها وارد مغز می شوند و منجر به رویداد بیداری می گردند. اما اینجا هیچ داده اطلاعاتی از دنیای بیرون به او نمی رسد و با این حال احتمالا درنتیجه کنش و واکنش درون مغزی چیزی به وقوع می پیوندد، رویدادی روی می دهد و او هنگام روی دادن این رویداد نمی داند که خوابیده است و دارد خواب می بیند.

هنگام خواب دیدن چشم ها بسته هستند و بدن تا حدود زیادی فلج است. گمان کنیم که شاهد، خواب روز روشن ببیند در حالی که در رویدادِ بیداری هوا تاریک است. گمان کنیم که خواب تخت طلا ببیند در حالی که در رویدادِ بیداری روی بستر معمولی خوابیده.

ناگفته پیداست که من و شما (و خودِ شاهد پس از بیداری) می دانیم که او در حال خواب دیدن است (یا داشته خواب می دیده). اما در لحظه ای که شاهد در حال خواب دیدن است، همه چیز برای او روی می دهد و خبر ندارد که خواب می بیند. (در حالی که هیچ دریافت حسی از بیرون ندارد).

فرض کنیم بخش نخست فکر آزمون شاهد و شاموت (درک درخت گردو و نسیم و کلاغ) تماما در خواب روی دهد. در این حالت رویدادی به وقوع پیوسته است که شاهد و شاموت آن را درک کرده اند (هر یک به روش خود). اما آنچه که شاهد و شاموت درک کرده اند، رویدادی نیست که در دنیای بیرون به وقوع پیوسته باشد بلکه همه چیز در درون آنها روی داده است. شاهد و شاموت تنها پس از بیداری متوجه می شوند که در رویدادِ رویا بوده اند.

اتفاقی که در این حالت می افتد، شبیه همان اتفاقی ست که برای مغز در خمره افتاده است. مغز در خمره هم همه آنچه را که تجربه می کند، رویداد می پندارد و پندار او هم از نظر خودش درست است. (از دید سابژکتیو یا ذهنی در برابر عینی). بنابراین؛

پیامد سوم: آنچه را که در خواب می بینیم، رویدادِ رویا می نامیم.

پیامد چهارم: رویداد بیداری، رویداد رویا و مغز در خمره از دید خودِ شخص (سابژکتیو، فاعلی) در لحظه ای که رویداد به وقوع می پیوندد واقعی هستند.

خوب حالا فرض کنیم که شاهد خوابیده، دارد خواب می بیند و همزمان می داند که دارد خواب می بیند. می داند که آنچه در حال تجربه اش هست، با رویداد بیداری فرق دارد و می داند که بدن او الان در بستر است. در ضمن می تواند بر آنچه که می بیند یا تجربه می کند تاثیر گذاشته و بر رویدادی که در حال درکش هست، تسلط داشته باشد. به دیگر سخن؛ شاهد در حال دیدنِ خواب روشن است.

رویدادی که در این حال به وقوع می پیوندد، با رویداد بیداری و رویداد رویا همسان نیست. (سرشت خواب دارد و بسیار به رویداد بیداری شبیه است). چرا می گوییم با آن دو رویداد همسان نیست؟ چون در این حالت شاهد می داند که در حال خواب دیدن است. در رویداد بیداری، شاهد می داند که بیدار است و خواب نمی بیند. در رویداد رویا شاهد نمی داند که بیدار نیست و خبر ندارد که دارد خواب می بیند.  در رویداد خواب روشن (رَخا)، شاهد می داند که بیدار نیست و می داند که دارد خواب می بیند. بنابراین؛

پیامد پنجم: آنچه که در خواب روشن درک می کنیم، رویداد خواب روشن یا به اختصار رَخا می نامیم. رخا با رویداد بیداری یا رویداد رویا یکی نیست.

اگر وضعیت برونفکنی را بخواهیم با فکرآزمون مغز در خمره مقایسه کنیم، مثل این است که برای مغز در خمره شرایطی را فراهم کرده باشیم که بتواند دنیای خارج از خمره و همزمان  خود را در داخل خمره درک نماید. به او اجازه یا توانایی داده ایم که جهان را از زوایه ای دیگر درک نماید.

رخا (رویداد خواب روشن، آنچه که در خواب روشن درک می کنیم، واقعیت رویای شفاف)، معیار بسیار قوی دیگر برای شناخت خرافه از واقعیت است. آنچه که در رخا تجربه می کنیم، با آنچه که در بیداری تجربه می کنیم سرشتی متفاوت دارند. چرا متفاوتند؟ چون در رویداد بیداری می دانیم که بیدار هستیم و در تجربه رخا می دانیم که بیدار نیستیم. وقتی که بدانیم بیدار نیستیم، خواهیم دانست که آنچه در حال درک و تجربه اش هستیم، برای کس یا کسان دیگر قابل دیدن و تجربه کردن نیست. اگر به گنبدی عظیم خیره شده و از زیبایی و عظمت آن  شگفت زده شده ایم، می دانیم فرد دیگر که در کنار ما دراز کشیده توانایی دیدن آن گنبد را ندارد. اگر کسی به ما بگوید که در دنیای غول ها غولی به نام قندال وجود دارد که شش چشم و چهار شاخ و دوازده دست دارد، در خوشبینانه ترین حالت در نظر می گیریم که چنین موجودی ممکن است در محدوده رخای آن شخص دیده شده باشد اما در ضمن می دانیم که آنچه در رخا تجربه می شود با آنچه در رویداد بیداری تجربه می شود، متفاوت است و چنین موجودی را نمی توان در بیداری تجربه کرد.

تجربه ای که در رویداد بیداری داریم با تجربه سایر انسان ها مشابه است. مثلا اگر سنگی از صخره ای بیفتد و پنج نفر شاهد آن باشند، ممکن است روایت هر یک از افتادن سنگ متفاوت با دیگری باشد اما همگی متفق القول هستند که سنگی افتاده است. در رخا اینگونه نیست و فقط کسی که خواب می بیند شاهد رویدادی ست که ظاهرا در خواب روی می دهد. اما با توجه به توضیحاتی که افراد مختلف پس از تجربه خواب روشن می دهند، می توان نکات مشترک زیادی یافت.

بر این اساس این گزینه که همگی در خواب روشن با واقعیتی مشابه روبرو هستند، قابل بررسی ست. این واقعیت را همانطور که توضیح داده شد واقعیت رویای روشن یا رخا می نامیم. مثلا در واقعیت رویای روشن، می توان پرواز کرد. یا می توان از اجسام سخت رد شد. کارهایی که در بیداری یا واقعیت معمول، امکان پذیر نیستند.

برگردیم به مغز داخل خمره: دوباره فرض کنیم که برای خودآگاهی مغز داخل خمره شرایطی فراهم کنیم که بتواند از خود خارج شود و از زوایه ای بالاتر خود راببیند. آیا در این حالت می فهمد که مغز داخل خمره مال اوست؟ به احتمال زیاد بسته به این است که با دستگاههای پیشرفته ای که به او وصل کرده ایم، خود یا جسم را چگونه برای او تعریف کرده باشیم. مثلا اگر به او القا کرده باشیم که او از مغز و سیم ها و دستگاههایی که به آن وصل است ساخته شده، او پس از بیرون آمدن از خمره، مغز و سیم ها و دستگاههایی را که به آن وصل هستند به جای بدن می گیرد! اگر به او القا کرده باشیم که سازنده اش خداست، او پس از بیرون آمدن از خمره سازنده اش را به جای خدا می گیرد. هر اعتقادی در مغز او کاشته باشیم، پس از بیرون آمدن از خمره نخست آنچه را که می بیند در چهارچوب همان اعتقاد تفسیر می کند و به مجرد تمام شدن این تجربه آن را به زبان می آورد. اینجاست که حافظ می سراید:”که در آنجا خبر از جلوه ذاتم دادند”

یا بایزید فریاد می زند: ” خودم را ستایش می کنم که بالاتر از همه هستم”.  حافظ در رخا کسانی را دیده که در تاریکی شب به او شرابی معجزه آسا داده اند طوری که از خود بیخود شده و در همانحال درباره جلوه ذات و صفات خدا به او خبرهایی داده اند. بایزید در رخا، کسی را جز خودش ندیده یا شاید خدا را به شکل خود دیده و خود را تسبیح کرده است.

***

بنابراین: آنچه را که واقع می شود، اتفاقی را که روی می دهد، رویداد می نامیم.

اگر این رویداد در زمان بیداری و در حضور ما روی دهد، اطلاعاتی از آن دریافت کرده و درکش می کنیم. به چنین رویدادی رویداد بیداری می گوییم. در این فرایند هیچ چیز عجیبی وجود ندارد و چیزی بیشتر از آنچه که حواس ما می توانند درک کنند، درک نمی کنیم. این نخستین و محکم ترین ملاک و معیار و سنجه ی شناخت خرافه از واقعیت است.

از طرف دیگر رویداد رویا برآمده از اطلاعاتی ست که مغز در موقع خواب برای خودش می سازد. رویدادی در مغز و در حضور ما به وقوع می پیوندد و ما به عنوان سابژکت، فاعل یا به عنوان کسی که در متن ماجراست و حضور دارد، آن را به صورت رویا درک می کنیم.

رویداد بیداری و رویداد رویا از این نظر که در لحظه وقوع شکی در واقعی بودن آن نداریم، مشابهند.

رخا (رویداد خواب روشن) از این جهت فرق دارد که می دانیم خوابیده ایم و همزمان می دانیم که بیدار هستیم. در محدوده رخا از آنجا که می دانیم خواب هستیم، ممکن است عناصری از دنیای خیال و بخش ناخودآگاه وجود (اعتقادات دینی یا فرقه ای یا هر باوری که از پیش در مغز خود کاشته ایم) در آن جلوه کنند. از طرف دیگر از آنجا که می دانیم بیدار هستیم، ممکن است بتوانیم با خودآگاهی  (یا پیکر رویایی خود) ؛ با یا بی اعتقادات یاد شده، گشتی در جهان پیرامون بزنیم. این دومین معیار یا سنجه شناخت خرافه از واقعیت است. آنچه که در رخا تجربه می کنیم، در بیداری نمی توان تجربه کرد و اگر کسی چنین ادعایی کند، او را نباید جدی گرفت.

اگر با این دو سنجه به نوشته های عطار نیشابوری در کتاب تذکره الاولیا نگاه کنیم، به راحتی می توان تشخیص داد که کدام مطالب راست و کدام ناراست هستند.

به این دو نمونه از تذکره الاولیا توجه کنید: 

نمونه نخست: “نقلست که مریدی از شیخ درخواست کرد که مرا دستوری ده تا به کوه لبنان شوم و قطب عالم را ببینم شیخ دستوری داد چون به لبنان رسید جمعی دید نشسته روی به قبله و جنازهٔ درپیش و نماز نمی‌کردند مرید پرسید که چرا بر جنازه نماز نمی‌کنید گفتند تا قطب عالم بیاید که روزی پنج بار قطب اینجا امامت کند مرید شاد شد یک زمان بود همه ازجای بجستند گفت: شیخ را دیدم که در پیش استاد و نماز بکرد و مرا دهشت افتاد چون به خود بازآمدم مرده را دفن کردند شیخ برفت گفتم این شخص که بود گفتند ابوالحسن خرقانی گفتم کی بازآید گفتند بوقت نماز دیگر من زاری کردم که من مرید اویم و چنین سخن گفته‌ام شفیع شوید تا مرا به خرقان برد که مدتی شد تا در سفرم پس چون وقت نماز دیگر درآمد دیگرباره شیخ را دیدم در پیش شد چون سلام بداد من دست بدو درزدم و مرا دهشت افتادو چون به خود بازآمدم خود را بر سر چهار سوی ری دیدم روی به خرقان آوردم چون نظر شیخ بر من افتاد گفت: شرط آنست که آنچه دیدی اظهار نکنی که من از خدای درخواست کرده‌ام تابدین جهان و بدان جهان مرا از خلق بازپوشاند و از آفریده مرا هیچکس ندید مگر زندهٔ و آن بایزید بود.”

توضیح: یکی از مریدان ابوالحسن خرقانی ادعا کرده که مراد یا استاد وی (ابوالحسن خرقانی) می توانسته طی طریق کند. این ادعا با واقعیت نمی خواند و خلاف سنجه ی رویداد بیداری ست. تنها توضیحی که برای آن می توان داد (اگر فرض کنیم که آن مرید آدم صادقی بوده باشد) اینست که استاد او را هیپنوتیزم کرده و همه این وقایع را که تعریف می کند، در حالتی رویاگونه و در اوج هیپنوتیزم با القای استاد دیده باشد.

نمونه دوم: “نقل است که گفت: یک شب جبرییل به خواب دیدم که از آسمان به زمین آمد، صحیفه ای در دست، پرسیدم، که تو چه می‌خواهی؟

گفت: نام دوستان حق می‌نویسم.

گفتم: نام من بنویس.

گفت: از ایشان نیی.

گفتم: دوست دوستان حقم.

ساعتی اندیشه کرد. پس گفت: فرمان رسیدکه اول نام ابراهیم ثبت کن که امید در این راه از نومیدی پدید آید.”

این حکایت احتمال دارد که در خواب روشن روی داده باشد و مطابق با سنجه ی رخا هست چون در وضعیت رخا می توان اعتقادات و باورهای درون را تجربه نمود. مثلا مسلمان معتقد جبرییل را می بیند و مسیحی معتقد در ضیافت شام عیسی شرکت می کند.

همچنین ببینید

پیر پارسی یا گوروی هندی یا قطب دو عالم؟

فایل پی دی اف این نوشته: پیر پارسی گوروی هندی یا قطب دو عالم؟ آیا حافظ …

درباره تَندارها، منِ رویا و شگرد آیینه

انجمن رازوران ایرانی (ارا) تقدیم می کند. آنچه که در ادامه می خوانید، گفتگویی ست …

خواب روشن، توهم، کژحسی یا واقعیت؟

هوا تاریک و روشن است و شما یکه و تنها در طبیعت راه می روید. …

۲ دیدگاه

  1. یکی از درگیری های فکری کودکی من رو به خوبی توضیح دادین
    درضمن شما گفتین که اگه یک انسان دیگه درکنار شاهد باشه همون دریافت های شاهد رو خواهد داشت
    ولی این رو از کجا میگین؟

    تصور کنین همه انسان ها رنگ های متفاوتی رو میبینن(یعنی هیچ دو انسانی دورنگ مشابه نمیبینه)ولی به یک اسم صدا میزنن.مثلا رنگ سبز تو مغز من متفاوت هست از سبز تو مغز شما.هیچ راهی نیست که این رو بشه فهمید

    یا اصلا هیچ انسانی دیگری وجود ندارد و همه اینها تو شبیه سازی هستند که مغز من توش هست
    بینهایت احتمالات وجود داره و تنها حقیقتی که بیشترین واقعیت رو داره اینه که ما هیچی نمیدونیم!

    • جرف شما درسته. اگر دقت کنید من هم نوشتم فرد دیگر کم و بیش درکی مثل ما دارد.
      مسئله رنگ و مزه و سایر کیفیت ها که به آنها کوالیا یا آگاهی پدیداری می گویند، بحثی کاملا جداست و مشخص است که هیچ دو انسانی رنگ سبز را مشابه نمی بینند. اما رویداد بیداری را کم و بیش مثل هم درک می کنیم. مثلا اگر من و شما هر دو به درخت و کلاغ نگاه کنیم اینطور نیست که من هواپیما و ستون برق ببینم و شما پروانه و صخره. بلکه هر دو تایید می کنیم که آنجا کلاغ و درخت است. اما شاموت که پنج حس ما را ندارد و به جای آن مثلا پنج حس متفاوت دارد (که ما فاقد آنها هستیم)، درکی سراسر متفاوت از کلاغ و درخت خواهد داشت.
      در مورد اینکه ما هیچ نمی دانیم، به نظرم اشتباه است. ما نه می توانیم بگوییم هیچ نمی دانیم و نه می توانیم بگوییم چیزی می دانیم. فقط کسی می تواند بگوید چیزی نمی دانم که مطمئن باشد در دنیای غیرواقعی زندگی می کند (هیچ کدام مطمئن نیستیم که در دنیای غیرواقعی زندگی می کنیم. چون چنین ادعایی مستلزم درک یا شناخت دنیای واقعی ست ).

پاسخی بگذارید

error: